
دلهای دور – داستانی از کافه لئو شهرکرد
دلهای دور؛ داستانی کوتاه از خاطرات مشتریان در کافه لئو شهرکرد
در کافه لئو شهرکرد، هر صندلی داستانی دارد. فضا آمیخته با بوی قهوه تازه و نجواهای آرام است. این کافه محلی در قلب شهرکرد، نه فقط محل نوشیدن قهوه، بلکه مکانی برای مرور خاطرات است.
او همیشه تنها میآمد. فنجان قهوهاش را از کانتر کافه میگرفت، در گوشهای دنج از کافه لئو مینشست و بیکلام به دوردستها نگاه میکرد. در این کافه، انگار زمان متوقف میشد.
یک روز، روی میز کوچک کافه، عکسی گذاشت؛ مردی با لبخند گرم. آرام گفت:
“کاش این قهوه را با تو میخوردم.”
من سرد شدم، اما دلش، مثل هوای آرام کافه، گرم مانده بود.
در کافه لئو شهرکرد، هر روز قصهای تازه دم میشود. داستانهایی از عشق، دلتنگی، و خاطراتی که در رایحهی قهوه محو نمیشوند. همین دیوارهای ساده کافه، پر از رازهای ناگفتهاند.
اگر پای صحبت مشتریان بنشینی، میفهمی که این کافه محلی در شهرکرد فقط یک محل سرو قهوه نیست؛ جاییست برای گریز از شلوغیها، برای سکوت و گاهی دلتنگی.